اولش با هاگی و پلیر شروع شد و منم اونجا بودم ولی توی اتاق خوابم و در اتاقم باز بود، بعدش هاگی پلیر رو خورد و بعدش خسته شدم اومدم بخوابم که صدای ( بنگ بوم دوپس بوممممم) اومد، از خواب پریدم و بعد با نیکس ساسپکتس مواجه شدم که ونی جلوشه و داره غربون صدقه ی نیکس میره و نیکس یک چاقو ۱ متری دستشه و پشتش قایم کرده و امانگ اس قرمز هم داشت میگفت: امانگ اس امانگ اسسسسس!!!!
اصلا دیوونه خونه بود