مغزم: درسته...
ناگهان از ناکجا آباد نیکی ظاهر میشه اما با موهای باز*
نیکی: سلامممم!
همه جامپ اسکر میشوند*
من: تامخثتذحهلنهامخ!
پریدن روی سقف*
سیلور: عرررر...🗿🔪☠️!
جوزف: یاخودا!
من: مگه مرض داری؟🦊🔪☠️
نیکی: :>
عررر یک کپی کت پیدا کردم
برداشته اوسیمو تغییر داده و رنگ لباساشو تغییر داده اسمشم همون نیکس گزاشته
بعد اومده به من میگههههههه اینننن اوسییی منههههه
با مخ رفتم زمین
عرررر
وقتی دیدمش اینجوری شدم که: این چقدر....شبیه نیکسه!
نیکس: دهدخهانهاتاختلنتدنتدنهون!!
اما خوشبختانه داشتم با لونا چت میکردم بهش گفتم اون کپی کته هم ب لونا گفته بود!
لونا هم...نگم ادامشو...
شوخی*
عملا پدرشو دراورد :>
عرر ولی وحشتناکه...