Block this user Report this user
(\ (\
(„• ֊ •„)
━O━O━━━━━━━━━━━━━
◓・: 𝐡𝐢𝐢𝐢, 𝐜𝐚𝐥𝐥 𝐦𝐞 𝐭𝐞𝐱 🦖◒
ₛₕₑ◌ₕₑᵣ★𝖝𝖓𝖙𝖕
¹³ 🐢
𝙿𝚕𝚎𝚊𝚜𝚎 𝚒𝚐𝚗𝚘𝚛𝚎 𝚝𝚑𝚎 𝚘𝚕𝚍 𝚊𝚛𝚝 𝚋𝚎𝚌𝚊𝚞𝚜𝚎 𝚌𝚛𝚒𝚗𝚐𝚎 𝚊𝚗𝚍 𝚜𝚑𝚒𝚝..
◑ ᴄᴀɴ ʏᴏᴜ ꜱᴜᴘᴘᴏʀᴛ ᴍᴇ?◐ 🦄 ✧・゚
𝕀𝕟𝕤𝕥𝕒𝕘𝕣𝕒𝕞 𝕒𝕣𝕥𝕤🦦🍄: @𝘵𝘦𝘹_𝘢𝘳𝘵𝘪𝘹0 .・゜゜・
𝐬𝐱𝐬𝐡𝐥𝐞𝐲 🦄🌱
#furryfandom ♡
━━━━━━━━━━━━━━━━
و بعد چند ماه زخم شکم لورا بهبود یافت و لورا با چندین بار تمرین کردن تونست گرگ درونش رو کنترل کنه و هروقت که دلش بخواد گرگ بشه! 😃 اون دیگه یک گرگ اهلی شده بود
و بعد لی لی به سرعت توت ها رو چید و تبدیل به روباه شدن و به سرعت به سمت آزمایشگاه دویدن لی لی معجون رو درست کرد و به سمت لورا رفتن لورا فقط 4 ساعت دووم میاورد لی لی معجون رو ریخت توی دهن لورا و لورا با راحتی دراز کشید لی لی گفت اون آخرین شانس ما هست و اگر جواب ندهد لورا دیگه از بین ما میره 😭
و لورا به خواب عمیق رفت.. لی لی به نیکس گفت اگه بخوایم لورا گرگ درون خودش رو کنترل کنه و به کسی حمله نکنه باید همین فردا بریم باهم به دنبال توت های بنفش چون لورا 24 ساعت بیشتر زنده نمیمونه 😖 نیکس قبول کرد فردا صبح نیکس و لی لی دوان دوان به سمت بوته ی توت بنفش رفتن
Silver :V member of ❤️💚🧡 an...
فدا سرت منکه نگفتم اون مرده اون شده شخصیت دومم
تو همون حال لورا داشت کم کم میمرد چون جونی تو تنش نمونده بود 😦😳 ولی حال کی کی خوب بود چون خیلی زخمی نشده بود فقط باش پیچ خورده بود😰 وقتی وارد بیمارستان شدن دکتر سریع لورا رو برد و روی تخت خوابوند و دکتر کی کی و لو لو رو از اتاق عمل بیرون کرد لو لو داشت گریه میکرد که ناگهان دکتر اومد و گفت لورا 68 درصد خون بدنش رفته! و احتمال مرگ 50 50 هستش ولی اگه کسی باشه که به لورا بخواد خون بده شاید زنده بمونه لو لو قبول کرد که از خونش به لورا بدن
در همین موقع کی کی روی زمین با دست و پای خونی افتاده بود و به لولو گفت تو باید بری و لورا رو به بیمارستان برسونی من حالم خوبه! 😣 لو لو هم هیچ توقفی نکرد و با ماشین کی کی رفتن توی بیمارستان
تو اون زمان کی کی داشت کتاب میخوند و گوشی دستش نبود 📱 بعد از چند دقیقه با خودش گفت بزار گوشیم رو چک کنم شاید کسی بهم پیامی داده باشه.. که ناگهان پیغام گیر لو لو رو باز کرد بعد از گوش کردن پیغام از ترس جیغ کشید و گوشی رو پرت کرد به دیوار و داشت بیهوش میشد ولی با خودش گفت نه! من باید برم سریع سوار ماشینش شد و با آخرین سرعت رسید به خونه ی پیتر یک میله رو برداشت و پنجره رو شکوند و با یک خنجر تیز به لورا حمله کرد لو لو هم که داشت از ترس جیغ میزد سریع رفت و پشت مبل قایم سد کی کی خیلی ترسیده بود و زخمی شده بود و سریع خنجر و فرو کرد تو دل گرگ
که ناگهان قرص ماه کامل شد! نیکس و لی لی دیر رسیدن 💔 لورا از خواب بیدار شد و تبدیل به یک گرگ شد لو لو با تمام توانش جیغ کشید و کمک خواست با اینکه خیلی شجاع بود اما به شدت داشت میترسید اون یک تیر بیهوشی رو برداشت و فرار کرد اما متاسفانه در خونه قفل شده بود و کلید دست لی لی بود لولو به سرعت به سمت اتاق دوید و گرگ هم به دنبالش میدوید
نیکس از لیلی میپرسه آیا جای دیگه ای از جنگل توت های بنفش این موقع در میان؟! لی لی ناراحتی جواب میده نه! فقط همین بوته بود 😿 نیکس گفت تا چند دقیقه ی دیگه قرص ماه کامل میشه! لی لی میگه چی؟ نه! لو لو توی خونه تنهاست و این خیلی خطرناکه اونها تبدیل به روباه و گربه شدن و با تمام سرعت به سمت خونه دویدن توی خونه لولو داشت کم کم نگران میشود لورا هم به آروم روی تخت خوابیده بود
نیکس داشت از همون مسیری که لی لی میرفت رد میشد و دید که لیلی به شکل روباه روی زمین اوفتاده و به سرعت به طرف لی لی دوید و لی لی رو به زور بلد کرد ولی لی لی بیهوش بود اونو برد به طرف یک درخت خوشبختانه با خودش کمی آبی و غذا داشت و توی دهن لیلی کمی توت فرنگی ریخت که ناگهان لی لی به هوش اومد و پرسید چی شده؟ نیکس هم گفت نزدیک بود از گرسنگی بمیری! و ماجرا رو بهش گفت لی لی گفت وایی نه! من توت های بنفش رو جمع نکردم! اون ها جادویی هستن و روزی فقط 1 ساعت در میان! نیکس گفت نگران نباش! من مقداری از اونا رو با خودم جمع کردم...
لی لی داشت به کوه میرفت تا برای معجونی لورا توت های بنفش جمع کنه چون و لورا رو سپرد دست نیکس لیلی توی راه تبدیل شد به یه روباه تا سریع تر به بوته ی توت بنفش برسه نیکس هم حواسش بود که لورا یک وقت دوباره گرگ نشود برای همین پنجره ها رو بست تا نور ماه به خونه نتابد.. ادامش رو تو بگو